X
تبلیغات
زولا

بعضی وقت ها آنقدر احساس تنهائی می کنم که دلم برای خودم می سوزد.

همه اطرافم هستند اما هرکس به کار خود مشغول است.

نه همدل و نه همزبان و نه همراهی.

شاید به همین خاطر است که چند روزی است غم و اضطراب رفتن از این دیار فانی مرا فرا گرفته اما حیف که دست خود را در این راه خالی خالی می بینم. شاید به همین خاطر باشه که شعر تیتراژ پایانی ماه عسل 94 زیاد در ذهنم تداعی می شود:

 

 

دست منو بگیر حالم جهنمه

از حس هر شبم هر چی بگم کمه

بغضم غرورمو یاری نمیکنه

این گریه ها برام کاری نمی کنه

هر شب دلم دریایِ آتیشه

از این بدتر مگه میشه

حاله هیشکی تو دنیا

بدتر از حاله من نیست

دردی رو زمین بدتر از همین درد تنها شدن نیست

تو که تو همیشه خاطره هامی تو که چه نباشی چه باشی باهامی

همه وجود من آرومه با تو

واسه یه لحظه عذابمو کم کن

تو که هنوزم عاشقمی کمکم کن

نمیگیره هیچ کسی تو قلبم جاتو

هر شب دلم دریای آتیشه

از این بدتر مگه میشه

حاله هیشکی تو دنیا بدتر از حالِ من نیست

دردی رو زمین بدتر از همین درد تنها شدن نیست

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد